خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

25

أخلاق الأشراف ( فارسى )

مىگويد : گرچه توحيد و بيان در كار است * قَدَرى هم هذيان در كار است ، همانا معذور فرمايند كه بزرگان ما در اين معنى اينقدر جايز دانسته‌اند . » عبيد مىگويد كه داستانهاى رساله به دو بخش تازى و پارسى است و شاعر آنها را از خاطر خود و از حافظه بازنوشته است و سخن او نشان مىدهد كه خواهان « دلى گشاده و خاطرى طربناك » است و آرزومند است كه « اين دو نعمت ايزد همگنان را ارزانى دارد » . و اين نمايانگر آنست كه وى در كار هزل‌سرايى و طنزگويى از براى آنست كه از درد و فشار روزگار رهايى يابد « بنابراين مقدّمه ، بعضى نكت و اشارات و حكايات كه بر خاطر وارد است در قلم آورد مشتمل بر دو باب : يكى عربى و يكى فارسى و آن را خ رسالهء دلگشا نام نهاد چه مطالعهء اين اوراق را دلى گشاده و خاطرى طربناك بايد . ايزد . . . اين دو نعمت همگنان را ارزانى دارد . » * * * بخش تازى رسالهء دلگشا ، 93 داستان دارد . 51 داستان با اندك اختلاف يا عينا از محاضرات الادباى راغب اصفهانى ( درگذشتهء 502 ه . ق . ) ؛ هفت تاى آنها در كتاب الاغانى ابو الفرج اصفهانى ( درگذشتهء 356 ه . ق . ) ؛ 5 تاى آنها از عيون الاخبار ابن قتيبهء دينورى ( درگذشتهء 276 ه . ق . ) ؛ 12 تاى آنها از كتاب البخلاء ، و الحيوان جاحظ بصرى ، 3 تاى آنها از كتاب الحمقى و المغفّلين ابن الجوزى ( درگذشتهء 597 ه . ق . ) آمده است . ولى تاكنون به ريشه يا مأخذ 15 داستان بقيّه دسترسى نيافته‌ام . در كتاب‌هاى ديگر ادب تازى مانند المحاسن و الاضداد جاحظ ( وفات ، 255 ه . ق . ) و البيان و التبيين او و نيز در المحاسن

--> - و در حديقه ( 718 ، مدرّس ) گويد : هزل من هزل نيست تعليم است * بيتِ من بيت نيست اقليم است شكر گويم كه هست نزدِ اهلِ هنر * هزلم از جدّ ديگران خوش‌تر ! و مولوى گويد ( مثنوى ، 4 / 419 ، علاء ) : هزل تعليم است آن را جد شنو * تو مشو بر ظاهر هزلش گرو هر جِدى هزل است پيش هازلان * هزل‌ها جِدّ است پيش عاقِلان !